مرا بغل كن
| جامعه |
زن پرسيد: چه كار كنم؟ و وقتي متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد با خجالت كمر شوهرش را بغل كرد و كم كم اشك صورتش را خيس كرد. به نيمه راه رسيده بودند كه زن از شوهرش خواست به خانه برگردند، شوهرش با تعجب پرسيد: چرا؟ تقريبا به بيمارستان رسيدهايم. زن جواب داد: ديگر لازم نيست، بهتر شدم.
سرم درد نميكند. شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد كه گفتن همان جمله ساده «مرا بغل كن» چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده كه در همين مسير كوتاه، سردردش را خوب كرده است.
پاسخ دكتر حسابي
يكي از دانشجويان دكتر حسابي به ايشان گفت: شما سه ترم است كه مرا از اين درس مياندازيد. من كه نميخواهم موشك هوا كنم. ميخواهم در روستايمان معلم شوم.
دكتر جواب داد: تو اگر نخواهي موشك هواكني و فقط بخواهي معلم شوي قبول، ولي تو نميتواني به من تضمين بدهي كه يكي از شاگردان تو در روستا، نخواهد موشك هوا كند.
| < قبلی | بعدی > |
|---|







