داشتههايي كه به باد نسيان سپردهايم
| جامعه |
جماعتي كه از ريشهها دور ميشود به ناچار بايد جاي خالي را با چيزي پر كند. اينگونه است كه گاه مجبورند براي فرار از تهي شدن دست به دامن چيزهايي بزنند كه فارغ از درست و غلط بودن شايد فرسنگها از آنها، فرهنگشان، ارزشها و خواستههايشان فاصله دارد و بالطبع اين رويكرد عوارض و نتايج خود را به همراه خواهد داشت. اين بلايي است كه ما ايرانيان از پس قرنها فراز و فرود تاريخي به جان خريدهايم يا شايد بتوان گفت خود به سر خود آوردهايم. اين از خودبيگانگي امروز در جاي جاي اين جامعه به چشم ميخورد بيشك از اين فراموشي آب ميخورد.
| رويا كاكاوند |
ضعف زيرساخت هاي فرهنگي و شیدایی فرهنگ غربی در جامعه
جامعهاي كه زماني پر از سرور بود و به هر بهانهاي روزي را براي جشن گرفتن انتخاب ميكرد حالا با فراموش كردن آنچه داشت درگير انواع و اقسام نامراديها و آسيبها شده است تا آنجا كه افسردگي حاكم شده و بيماريهاي رواني 13 درصد از مخارج پزشكي مردم را به خود اختصاص داده است. بر اساس آمار اعلام شده از سوي مقامات وزارت بهداشت بيماريهاي رواني با 60 درصد رشد از سال 78 تاكنون به 3/35 درصد رسيده است.
شاديهاي فراموش شده
روزگاري تقويم ايرانيان پر از جشن و شادي بود. بر اساس تقويم ايران باستان همانگونه كه هر ماه نامي دارد هر روز نيز نامي دارد. برخي از نامهاي روزها همان نامهاي ماهها بود. به اين ترتيب در هر ماه روزي قرار داشت كه با نام آن ماه يكي بود و هر يك از اين روزها به مناسبتي براي پايكوبي و سرور اختصاص مييافت. مانند اسفندگان كه همزمان با 5 اسفند يا به روايتي 29 بهمن ماه است و براي پاس داشت جايگاه عشق و همسر بهويژه زنان در نظر گرفته شده است.
يا مهرگان كه جشن شكرگزاري و برداشت محصول است و در 16 مهر برگزار ميشده است. جشن نوروز كه براي پاسداشت نو شدن سال برگزار ميشود. تيرگان كه در13 تير ماه برگزار ميشده است و يادآور حماسه بزرگ آرش كمانگير بوده است و... از جمله اين جشنهاي دوازده گانه است علاوه براينكه جشنهاي ديگري مانند سده، چهارشنبه سوري، جشن آب ريزان، شب يلدا و... نيز از ديگر جشنهایي بودهاند كه سالهاي ايراني را رونق ميدادهاند و به هر بهانهاي نشاط را براي مردم اين سرزمين به ارمغان ميآوردهاند.
اما به هر حال و به هر دليل اين جشن و سرورها در پي گذر سالها به فراموشي سپرده شد تا آنجا كه از تمام آنها تنها ماند نوروز و يلدا و چهارشنبه سوري كه كه حالا به چهارشنبه سوزي بيشتر شهرت دارد.مصطفي اقليما در اين باره به «ملت ما» ميگويد: فراموشي اين جشنها كه هر كدام كاركرد خود را دارند و به نوعي به رفع تنشها و ايجاد آرامش اجتماعي منجر ميشد در كنار افزايش استرسهاي زندگي و گسترش شهرنشيني و گسستگي روابط خانوادگي موجب شده است
تا هر روز بيشتر شاهد بداخلاقيهاي اجتماعي و شيوع ناهنجاري و بيماريهاي رواني و روان تني شده است. اما جامعه به عنوان يك موجود زنده و پويا بيكار نمينشيند و با توجه به شرايط ساز و كارهاي جديد را پيدا ميكند. اينچنين ميشود كه جامعهاي جوان مانند ايران كه بزرگترهايش روزگاري از ليلي و مجنون دم ميزدند و اكنون اسپندگان را به عنوان روز عشاق و دوست داشتن فراموش كردهاند دست به دامن مشابههاي خارجي ميشوند و به دامان بيگانه پناه ميبرند.
به اين ترتيب همانطور كه كه سيندرلا و سفيدبرفي مينشيند جاي ماه پيشوني، هركول و رابين هود مينشينند جاي رستم و آرش و... ولنتاين نيز جاي اسپندگان را ميگيرد. او ميافرايد: همين چند وقت پيش بود كه اعلام كردند فروش عروسكهاي باربي در اسباب بازي فروشيها ممنوع است، اما نگفتند كه بچههاي به جاي عروسكهاي باربي با چه عروسك ديگري ميتوانند بازي كنند. اينكه نمادهاي فرهنگ غربي را حذف كنيم اما هيچ جايگزين مناسبي براي آنها نداشته باشيم، در واقع كاري است كه نتيجه دلخواه از آن به دست نخواهيم آورد.
دكتر اقليما اظهار ميدارد: روز ولنتاين هم نمادي از فرهنگ غرب است كه اگر به گذشتههاي خيلي دور بازگرديم ميبينيم كه آنها اين نماد را از فرهنگ ايراني وام گرفته نام آن را عوض كرده و دوباره به خود ما باز پس دادهاند، چنين اتفاقي در سايه بيتوجهي ما نسبت به فرهنگ ايراني مان رخ داده است.اگر ما روز عشق و روز ارزش گذاشتن به زن را كه به درازای هزاران سال پيش در فرهنگ ايراني وجود داشته به تمام نسل هايمان ميآموختيم و نسل به نسل و سينه به سينه آن را منتقل ميكرديم،
حالا مجبور نبوديم كه مغازهها را از فروش عروسك و شكلات در روز ولنتاين منع كنيم. متاسفانه زيرساختهاي فرهنگي در كشور ما سالهاست كه به فراموشي سپرده شدهاند و ما نميتوانيم اين زيرساختها را يك شبه و با تصويب قوانين و برخوردهاي قهري بسازيم و به سرانجام برسانيم. اينها نياز به كاوش دارد، نياز به اتاق فكر دارد، بايد با اهل فن مشورت شود و بايد راهكارهايي ارايه و اجرايي شوند كه كارشناسي شده باشند.
ناهنجاريها جاي خالي شادي را پر ميكنند
نبود شادي با خود مشكلات بسياري به همراه دارد بهخاطر همين است كه بسياري از كشورها سالانه ميلياردها دلار خرج برگزاري كارناوال و جشنهاي مختلف ميكنند. چرا كه جامعه ناشاد جامعهاي نا اميد و بيمار است. امانالله قرايي مقدم، جامعه شناس با عنوان كردن اين مطلب درباره لزوم وجود انواع و اقسام جشنها با كاركردهاي مختلف به ««ملت ما»» ميگويد:
بايد اعلام كرد يكي از عوامل افزايش آمار طلاق، جرم، فحشا، سوء مصرف مواد مخدر و انواع و اقسام آسيبهاي اجتماعي و حتي سياسي و اقتصادي كشور همين كمبود شادي است. بارها گفتهام، باز هم ميگويم در جامعهاي كه شادي و سرور جايگاه واقعي خود رانداشته باشد خوبيها ميروند وبديها جاي آنها را ميگيرند.
اين جامعه شناس با اشاره به كم شدن جشنها و مراسم مختلف و به تبع آن افزايش آمار افسردگي ميافزايد: وقتي بهانههاي شاد بودن كم شود مردم كم كم دچار رخوت و افسردگي ميشوند. از سوي ديگر با كم شدن مراسم تعاملات مثبت اجتماعي نيز كاهش مييابد بنابراين افراد منزويتر و بدبينتر ميشوند. به اين ترتيب ميزان بدخلقيها و ناهنجاريهاي رفتاري بالا ميرود.
قرايي مقدم ميگويد: از سوي ديگر در اين زمان به دليل صنعتي شدن و گسترش شهرنشيني فشارها و استرسهاي زندگي بيشتر و بالطبع نياز به داشتن شادي براي كاهش اين استرسها بيش از پيش احساس ميشود. در نتيجه وقتي مراسم و جشنهايي كه كاركردهاي اجتماعي داشته و شير اطمينان خوبي بودهاند به فراموشي سپرده شدهاند كم كم اختلافات خانوادگي شكل ميگيرد، طلاق زياد ميشود. مسئله دختران و پسران فراري بيشتر ميشود. مواد مخدر در ميان جوانان رواج مييابد و...
بيگانه به جاي آشنا مينشيند
اما هر چند ما مردم فراموشكار و در برابر گذشته و هويت خود بيمبالات باشيم جامعه بيكار نمينشيند. جامعه نيز مانند هر موجود زنده و پويايي هنگامي جاي چيزي را خالي ببيند با نخستين برنامهاي كه در دسترسش باشد جايگزينش ميكند. درست مثل افسانه و مثلهايي كه به فراموشي سپرديم
و جامعه در بحبوحه عصر ارتباطات آنها را با افسانهها و اسطورههاي بيگانه جايگزين كرد. كودك داستان ميخواهد. چه ما بخواهيم و چه نخواهيم. چه به ياد داشته باشيم و چه به ياد نداشته باشيم. اگر ما خوراك ملي و با هويتي داخلي به او ندهيم جامعه خوراك آماده موجود را به او خواهد داد.
درست مثل فست فودهايي كه دارند جاي دست پختهاي مادرانه را كمكم ميگيرند. دوست داشتن، عشق و ازدواج نيز يكي از بزرگترين نيازها و نمادهاي جامعه بشري است كه دين و مذهب مبين ما نيز آن را ستوده و خواهان پاسداشتش به عنوان يكي از مقدسترين پيمانها است. بنابراين اگر ما بهموقع اسپندگان را به عنوان روز پاسداشت عشق و ازدواج و مقام زن معرفي نكنيم،
جامعه جوان ايراني خوراك آماده ولنتاين را جايگزين ميكند، همچنان كه تاكنون كرده است و اين تازه اول راه است. اگر بهموقع نجنبيم و با تمام تلاش براي احياي هويت غني و پربار ملي و مذهبي خود گامي برنداريم. دور نيست زماني كه داشته هايمان را حتي در كتابها نيز نتوانيم بيابيم.
| < قبلی | بعدی > |
|---|







