نگاهي به رابطه کودک با تلويزيون
| جامعه |
تلويزيون پديدهاي است عجيب كه چندي است وارد زندگي انسان شده و به گونهاي معجزهآسا تقريبا همه خانهها را اشغال كرده است؛ چنان كه توجه بيشتر انديشمندان را به خود معطوف داشته است. به همين دليل، گروهي از پژوهشگران آن را وسيلهاي براي نابودي جامعه انساني ميدانند. در مقابل، گروهي ديگر آن را وسيلهاي براي سرعت بخشيدن و بالا بردن توانمندي بشر محسوب ميدارند.
تلويزيون از يك سو، رسانهاي است كه همه قواي ادراكي انسان (عقل، خيال و وهم) را تحت تاثير قرار ميدهد. از اين رو، يكي از ويژگيهاي متمايزكننده تلويزيون كيفيت و جذابيت آن است. اين ويژگي، جزء جداناشدني اين رسانه است. تمركز و توجه چشم و گوش را ميطلبد، توجه را به حركت در يك فضاي كوچك معطوف ميكند.
اين جعبه جادويي كنار ميز غذاخوري يا هر جايي كه مناسبتر تشخيص داده شود، قرار داده ميشود. استفادهكننده از تلويزيون به بيرون رفتن از خانه و تهيه بليت نياز ندارد، بدون آنكه از صندلي خود بلند شود، ميتواند با استوديو، صحنههاي نمايش و دوربينهاي خبري در دور دستها ارتباط ديداري و شنيداري برقرار كند.
همچنين تلويزيون تصاويري پويا به شكل نمادين، همراه با زبان و صدا و موسيقي منتقل ميكند. از اينرو، كليه شرايط لازم براي توجه و جذب در اين رسانه فراهم آمده است و اين ويژگي تلويزيون را به قدرتمندترين رسانه جمعي از ساير رسانهها متمايز ميكند.
يادگيري از طريق رسانهها، بستگي به پرورش كافي رفتارهاي مربوط به مهارتهاي كلي و نيز مهارتهايي دارد كه براي استفاده از رسانهاي خاص به شكل ويژه مورد نياز است. از سوي ديگر، تلويزيون وسيلهاي براي بمباران اطلاعات است، وهمين دو علت تاثيرات تلويزيون بسيار عميق و ماندگار است.
تلويزيون به عنوان وسيلهاي براي شكل دادن افكار عمومي، با زير پوشش قرار دادن معضلات اجتماعي و مسائل مربوط به سياست داخلي و خارجي و همچنين با عرضه برنامههاي تفريحي و نمايشياش، نقش خود را مينماياند، بدون توجه به نوع برنامهاي كه از آن پخش ميشود؛ مجلههاي خبري، موسيقيها، مسابقههاي تلويزيوني، نمايش مجموعهها و مانند آن.
اين وسيله ارتباطي در هر حال، ملزم به ارايه يك پيام ايدئولوژيك است. تعدد و گوناگوني روشها و فنوني كه به وسيله برنامهسازان به كار گرفته ميشود و در واقع بيانگر مجموعهاي از اصول و گرايشها ايدئولوژيك حاكم بر تلويزيون يا به تعبير ديگر، مبين آن وظايف اصلي است كه در زمينه ايدئولوژي از سوي طبقه حاكم بر تلويزيون تعيين ميشود. اين ايدئولوژي منعكسكننده وضع ملي، فرهنگي و سياسي خاص هر كشور است.
براي مثال، ايدئولوژي حاكم بر تلويزيونهاي غرب، سرمايهداري است كه آن را به عنوان يك نظام و روش زندگي ارج نهاده است و تمام فعاليتها، نهتنها تلويزيون بلكه تمام رسانهها بايد در اين زمينه باشند. در تاريخ امريكا، بارها مشاهده شده كه كساني كه حتي كوچكترين بيتوجهي به اين ايدئولوژي حاكم داشتهاند دچار ورشكستگي شدهاند. بنابراين، اين يك قانون كلي است.
در كشور ما نيز ايدئولوژي حاكم بر تلويزيون، بايد از نظام حاكم - يعني نظام جمهوري اسلامي - اتخاذ شده باشد و جهتگيري آن در راستاي تقويت دين باشد. از اين رو، متوليان رسانهها، بهويژه تلويزيون، بايد تخصص، تعهد و تدين داشته باشند. تلويزيون يكي از ابزارهاي موثر در افزايش شناخت و آگاهي به شمار ميآيد. در حال حاضر، براساس نتايج بسياري از تحقيقات انجام شده به روش مشاهده، يك معلم خوب با استفاده از تلويزيون به عنوان يك رسانه كمك آموزشي به مراتب، اطلاعات خود را بهتر منتقل ميكند تا صرفا از طريق روشهاي معمولي تدريس.
در ايالات متحده امريكا، بيش از 400 مورد مطالعه تطبيقي ميان ارايه آموزشهاي عادي كلاسي به دانشآموزان با آموزش از طريق تلويزيون صورت گرفته است. در تمام موارد، به دنبال بررسي نمرات امتحان پايان سال، اختلاف معناداري رويت نشد، اما چنانچه تفاوتي هم وجود داشت هميشه به نفع كساني بود كه از طريق تلويزيون آموزش گرفته بودند. پس ميتوان چنين استدلال كرد كه درصورت نياز و كمبود متخصص آموزشي براي بچهها، ميتوان از تلويزيون استفاده كرد.
اين گونه بهرهوري، بهويژه در موارد آموزشهاي تخصصي، ميتواند كارساز باشد و براي مثال، با استفاده از تلويزيون، آموزش زبانهاي زنده در سطح مدارس ابتدايي بسيار موفقيتآميز خواهد بود. ضمن آنكه برخورداري از اين ابزار در هر محلي كه نيروي برق داشته باشد، امكانپذير است؛ بهويژه براي كشورهاي بزرگي كه امكانات آموزشي به تمام نقاط آن بهطور كامل نرسيده باشد، كاملا قابل استفاده است، به گونهاي كه حتي ميتوان از تلويزيون به عنوان يك معلم سرخانه استفاده كرد و در منازل به بچهها آموزش داد.
برخي از دانشمندان اين جنبه تاثيرگذاري تلويزيون را در طبقه سوم قرار دادهاند كه در ميان طبقات سهگانه، كمترين حجم را به خود اختصاص داده است. كودك در دنياي خاص خود زندگي ميكند و تا زماني كه كودك است، بايد در اين فضا قرار داشته باشد. طبيعي است كه اگر فضاي بزرگسالان جايگزين دنياي كودك شود، كودك را دچار تعرض دروني و «از خودبيگانگي» ميكند.
كودكان بيشتر زمان تماشاي تلويزيون خود را صرف مشاهده برنامههاي بزرگسالان ميكنند برخي از روانشناسان و روان كاوان احساس ميكنند مواجهه دايمي با اين سرگرميها ميتواند به نحوي غيرطبيعي تاثير محيط زندگي بزرگسالان را بر كودك تسريع بخشد و او را به اجبار به نوعي بلوغ زودرس بكشاند؛ بلوغي كه ويژگيهاي آن سردرگمي، عدم اعتماد به بزرگسالان، رويكرد سطحي به مسائل بزرگسالان و حتي عدم تمايل به بزرگ شدن است.
وقتي كودك در وضعيتهايي كه گاه توسط تلويزيون بر وي تحميل شده است قرار ميگيرد، به بزرگسالان واقعي متعلق به نخستين گروه تماس با خود متوسل ميشود. در اين موقع، بيشتر آنها را ناتوان مييابد. تاثير اين عدم توانايي بزرگسالان واقعي بر كودك ميتواند به اندازه تاثير عدم اطمينان به بزرگسالان به روايت تلويزيون يا بيش از آن باشد.
كودكاني كه مدت زمان زيادي را صرف تماشاي تلويزيون ميكنند، فرصت كمتري براي ديگر فعاليتهاي پر تحرك و تعامل با همسالان دارند. به نظر ميرسد تماشاي تلويزيون جايگزين ديگر فعاليتهايي ميشود كه كودكان بايد بهطور مستقيم با آنها درگير شوند؛ از قبيل رفتن به سينما، بازي كردن، مطالعه، گوش دادن به راديو، شركت در ورزشهاي سازمانيافته و ديگر فعاليتهاي غيرسازماني.
تحقيقات درباره رشد شناختي نشان ميدهد كه تعامل اجتماعي محرك مهمي در تكامل آن است. ذهن كودكان از طريق تعامل و ارتباط با ديگران، كه عقايد و نظرات متفاوتي با آنها ابراز ميكنند، رشد مييابد. تعاملات و مبادلات روزمره با بزرگسالان و همسالان، كودكان را ترغيب ميكند تا ديدگاه خود را مورد آزمون قرار دهند؛ به عنوان يك فرد شايسته براي مسائل و مشكلات خود راهحلي پيدا كنند و به عنوان عضو يك گروه، طرحهايي ارايه دهند. به دليل آنكه تلويزيون تعامل اجتماعي را كاهش ميدهد، بنابراين، ميتواند بر رشد شناختي تاثير منفي داشته باشد.
وجود تلويزيون در يك جامعه مشاركت در فعاليتهاي جمعي را كاهش ميدهد، حتي درون يك خانواده، وقتي تلويزيون روشن است، صحبتها و گفتوگوها كاهش مييابند. علاوه بر اين، كودك براي تمام فعاليتهاي خود، نياز به توانايي روحي و جسمي دارد كه خواب محور اين نيازمنديهاست
و اگر برنامه خواب كودكان درست تنظيم نشود فعاليتهاي كودكان مختل ميشود و شكي نيست كه تلويزيون عامل مهم بينظمي در ساعات خواب كودكان و نوجوانان است! خشونت: ابزار آشكار قدرت فيزيكي (با سلاح يا بدون آن) عليه خود يا ديگري، اقدام تحميلي عليه خواست طرف مقابل از ترس صدمه ديدن يا كشته شدن و در واقع، صدمه زدن و كشتن است.
بحث تلويزيون و خشونت در كودكان يكي از پر سر و صداترين موضوعات دنياي حاضر است، به گونهاي كه كمتر انديشمندي را ميتوان يافت كه در اين موضوع داد سخن نداده باشد، بهويژه اگر انديشمندي اجتماعي باشد؛ با نگاهي به دنياي اطراف خود، به روشني درمي يابيم كه در دنياي امروز، خشونت موج ميزند و خشن بودن نشانه قدرت است و جذابيت زيادي دارد.
در اين دنيا، انسانها در لحظاتي كه تحت فشارند خشن ميشوند و درست در همين لحظات، نوجوانان و بزرگسالان به باورهاي قديمي خود، درباره نقش خشونت در جامعه و رفتارهاي افراد رجوع ميكنند؛ باورهايي كه بخش عمدهاي از آنها متاثر و برگرفته از تلويزيوني است كه نمايانگر اوج خشونت در زيباترين و فريبندهترين جلوههاست و اين يك امر مسلم و بديهي است كه كسي نميتواند در آن شك كند.
كودكان در تلويزيون الگوهايي را ميبينند كه اعمال پرخاشگرانه انجام ميدهند. كودكان، بهويژه علاقه دارند اعمال پرخاشگرانه قهرماني را كه برافروخته شده است و مقابله به مثل ميكند، تقليد كنند. بنابراين، تماشاي پرخاشگري رفتارهاي خشونتآميز تازهاي را به خزانه رفتار كودك ميافزايد. علاوه بر اين، هنگامي كه قهرمان به دليل اعمال خشونتآميز خود، پاداش دريافت ميكنند يا به عنوان فردي موفق معرفي ميشود، علاقهاش براي نشان دادن پرخاشگري افزايش مييابد.
دومين فرايندي كه با تاثير نمايش خشونت در تلويزيون مرتبط است افزايش برانگيختگي است. فعاليت سريعي كه معمولا با خشونت همراه است، بيننده را مجذوب ميكند. حادثه خشونتآميز سطح هيجان كودك را بالا ميبرد و در نتيجه، موجب بروز احساسات، افكار و خاطرات پرخاشگر و علاقه به ابراز خشونت نسبت به ديگران ميشود. هر قدر فعاليت اين شبكه عناصر بيشتر باشد رابطه آنها قويتر است. بنابراين، كودكاني كه پرخاشگري زيادي در تلويزيون مشاهده كردهاند و ذاتا نيز پرخاشگرند احتمال دارد كه به علت برانگيختگي شديد ناشي از محركهاي تلويزيوني، به اعمال پرخاشگرانه آشكار دست بزنند.
سومين فرايند در معرض نمايش خشونت بودن اثرگذاري بر باورها و ارزشهاي كودكاني است كه مكرر در معرض صحنههاي خشونتآميز تلويزيون قرار ميگيرند. بنابراين، بسيار احتمال دارد كه آنان اعتقاد پيدا كنند رفتار پرخاشگرانه روشي قابل قبول براي حل تعارضات است. آنان در استفاده از پرخاشگري براي تعامل با همسالان، راسخ ميشوند.
اين كودكان استفاده از پرخاشگري را به عنوان پاسخي به ناكامي نيز بيشتر ميپذيرند. علاوه بر اين، كودكاني كه در معرض صحنههاي خشونتآميز تلويزيوني هستند بيشتر احتمال دارد انتظار رفتار خشونتآميز از ديگران داشته باشند و احتمال اينكه آنها درباره قرباني خشونت شدن نگراني داشته باشند و دنيا را مكاني خطرناك تصور كنند بيشتر است.
گرچه به صفر رساندن كاركردهاي منفي تلويزيون
امكان پذير نيست، ولي نبايد نسبت به آنها بيتفاوت بود. از اين رو، بايد تمام هم خود را به كار بست تا اين كاركردهاي منفي به حداقل ممكن برسند. به دليل آنكه تلويزيون در كشور ما يك رسانه ملي و دولتي است، كاهش كاركردهاي منفي آن، همكاري همهجانبهاي ميطلبد كه در يك سو، مسئولان و متوليان امر قرار دارند و درسوي ديگر، خانوادهها و مددكاران اجتماعي. از اين رو، بايد از همه آنها - هر چند توان كمي داشته باشند - به نحو شايسته استفاده كرد؛ زيرا مسئله بسيار حائز اهميت است.
تلويزيون در زندگي كودك، نه يك هيولاي يك چشم است كه با ورود در زندگي كودك، او را از بين ببرد و نه يك وسيلهاي است كه مطلقا در بالا بردن و سرعت بخشيدن به توانمندي كودك در خدمت او قرار گيرد، بلكه تلويزيون يكي از فرآوردههاي صنعت و فناوري است كه با مديريت صحيح متوليان امر و خانوادهها، ميتواند وسيلهاي براي ارتقاي توانمندي كودك به شمار آيد، وگرنه درصورت مديريت سوء متوليان امر و غفلت خانوادهها، ميتواند همچون بمبي باشد كه همه ابعاد زندگي كودك را ويران ميكند.
*روانشناس و پژوهشگر اجتماعي
| < قبلی | بعدی > |
|---|







