طنازي ايرانيان به بيراهه مي رود
| جامعه |
مهمترين ويژگيهاي اقوام ايراني را بايد در مولفههاي مشترك جستوجو كرد تا بتوان آنها را در قالب يك هويت واحد به نام ملت پذيرفت. تاريخ، جغرافيا، سنتها و فرهنگ مشترك ميان اقوام ايراني، از جمله محورهاي اساسي وحدتآفرين ميان اين اقوام است.تاريخ و دغدغههاي مشترك در كنار سرزمين و حكومت مشترك باعث ميشود تا اين اقوام در برابر هر هجمهاي به كشورشان به دفاع از آن برخيزند. در نهايت دين محور وحدت و نيز وجه مشترك تمام اقوام و نيز حتي در ابعاد وسيعتر امت اسلامي است.
|سارا مرادخاني|
«ملت ما» بررسي ميكند، عوامل پيدايش جوک ها در فرهنگ ايران
ادبيات ايرانزمين آميخته از طنز و طنازي بوده و طنزپردازان چيره دستي چون عيبد زاكاني در نهايت فخامت كلام يا ايرج ميرزا فاقد محتوا در خود پرورش داده است. اين روح طنازي اما گاهي تبديل به هزل و هجو شده و با پيشرفت تكنولوژي اين روزها با پيامك در موبايلها و ايميلها دست به دست ميشود كه اقوام ايراني را از اين منظر فراموش نكرده و بيشتر محور تمسخر با اقوام ميچرخد.
اگر لهجهها و گويشها به شكل واقعي و طبيعي استفاده شوند هيچ ايرادي ندارد، چرا كه ما هر روزه با اين آدمها ارتباط داريم اما چنانچه مركز نشينان با نگاهي از بالا درصدد تمسخر ساير قوميتها برآيند و عدهاي به او بخندند يا بهخاطر لهجهاش مسخرهاش كنند اين دور از شأن است و نبايد اتفاق بيفتد.
پروسه مسخره كردن قوميتها توسط انگليسيها و بعد از مشروطه اتفاق افتاد و در اين پروسه رضاخان ميرپنج با ابداع! ساختن لطيفه درباره قوميتي كه در شمال ساكنند آغازگر اين بيفرهنگي بود البته عمق به وجود آمدن تمسخر لهجهها و گويش از زمان مشروطه و با برنامهريزي انگليسيها شروع شد. از آن زمان بود كه ما براي هم جوك ساختيم به هم خنديديم و خودمان را مسخره كرديم.
در حال حاضر جامعه ما در خطر تخليه فرهنگي است چون از نظر مردم شناسها زبان، قلب تپنده يك فرهنگ است و اگر زبان يك قوم يا مليت مورد تمسخر قرار بگيرد كل آن مجموعه فرهنگي آسيب ميبيند و اين يك خطر است. ايرانيان از دير باز انسانهاي شوخ طبعي بودهاند. چنانچه آثار بر جاي مانده از نويسندگان بزرگي چون ابراهيم بيگ زين العابدين مراغهاي، طالبوف، دهخدا و سيدمحمدعلي جمالزاده گوياي اين مطلب است.
اما اين خصيصه مثبت اجتماعي چون هر پديده ديگري درگذر زمان در مسيرپر پيچ و خمي حركت كرده است طنزها(طنز به معناي بيان خندهدار و سرگرمكننده از يك حقيقت اجتماعي و گاهي تلخ است وقتي زبان و لحن جد كاريي خود را از دست دهد) فكاههها هجوها و هزلها در مسير ناصواب خود به كار گرفته شدندو از حدود 100 سال پيش به بيراهه كشيده شده و بر ضد هدف اصلي كه همانا شاد و مفرح كردن زندگي است به كار رفته است.
يكي از آن بيراهه هاساخت جك براي اقوام مختلف است. از آن دوره به بعد تاكنون ميتوان با نگرشي عميق از ميان صدها و هزاران لطيفه، بخش عظيمي را در ليست منفي و سياه قرار داد كه به نوعي موضوع خشونت، بيعدالتي و بياحترامي به افراد، خانوادهها واختلافات قومي را دامن ميزنند و نابرابريهاي اجتماعي را تشديد ميكنند. نكته تاملبرانگيز اينجاست كه اين جوكها اغلب براي اقوامي ساخته ميشوند كه نقش بسيار پررنگي در طول تاريخ در عرصه فرهنگي و اجتماعي ومخصوصا سياسي داشتهاند و اين نكته حائز اهميت ميتواند سر آغاز ريشه يابي اين مسئله شود.
اما نظريهاي ديگر ميگويد كه ساختن جوكهاي مخرب درباره اقوام ايراني دلايل بسيار دارد يكي از اين دلايل به زمان رضاخان برميگردد. در دوران رضاخان، اقوام ايراني بسيار دلير، شجاع، متحد و داراي تمدن و فرهنگ اصالت ستودني بودند. در آن دوران برخي از اين اقوام با خواستههايي كه داشتند بر عليه حكومت حركتهاي آزاديخواهانهاي انجام ميدادند.
رضاخان كه ديگر توان مقابله با اين حركتها را نداشت به افرادي كه در قهوهخانهها داستان ميگفتند، شعر ميسراييدند يا نقالي ميكردند مبالغي را داد تا براي تخريب اين اقوام جوكها و داستانهاي كذبي را تعريف كنند. تا هم وجهه اين اقوام در ميان عامه جامعه تخريب شود و هم با اين برچسبهاي ذهني از قدرت، اتحاد، انسجام و نفوذ اين اقوام در بين ساير افراد جامعه كاسته شود.
ضعف فرهنگي يا افسردگي؟!
شايد واقع اصل قضيه تمسخر نباشد، تحقيقات نشان داده كه آستانه خنداندن ايرانيان بسيار بالاست، آيا این ضعف فرهنگي يا سازندگان برنامههاي رسانه ملي يا كمبود نشريات طنز و نمايشهاي سالم طنز است كه ايرانيان اينگونه به جوكهاي سخيف درباره مليتها پناه ميبرند؟دكتر هادي معتمد، آسيبشناس در اين خصوص معتقد است كه اصل قضيه ساختن جوك درباره اقوام ايراني مضحكه كردن يا مسخرهكردن و تخريب نيست چه به صورت جوك يا در قالب فيلم و نمايش باشد، كار سخيف و نادرستي است.
وي در ادامه نيز گفت: در كنار همه اين موارد بايد مسائل ديگري را نيز در نظر گرفت، در كشور ما معمولا جوكها باور مردم را نسبت به اقوام تغيير نميدهد، يعني با ساختن يك جوك درباره يك قوميت يا لهجه نه اين افراد اصطلاحا بيغيرتند، يا كند ذهن و نادان هستند، در واقع جوك گفتن در كشور ما بر اين مبنا است كه چون كمتر در پيرامون خود طنز و سرگرمي داريم اين جوكها جبران اين كاستي است و هرچند كه مورد تاييد نيست اما قرار است كاركرد طنز را داشته باشد كه باز هم تاكيد ميكنم درست نيست.
اين آسيبشناس اجتماعي البته تاكيد كرد كه اين جوكها از لحاظ اجتماعي به ندرت تاثيرگذاري دارد و فقط در حد بيان است وبعيد به نظر ميرسد براي باورهاي مردم ساخته شده باشد، به عنوان مثال اگر براي يك قوميت جوكي ساخته ميشود كه درآن اين افراد احمق معرفي ميشوند اين باور ما نيست و ما آنها را احمق نميدانيم.
معتمد در ادامه باز هم تاكيد كرد كه پشت اين جوكها قطعا هيچ عمدي وجود ندارد و بايد بر اين اساس به آن پرداخت كه براي بيان نوعي احساسات است كه در واقع دليل كاستيهاي فرهنگي است و اين يعني در نهايت نيازمند جامعهاي شاد هستيم و ما به عنوان يك آسيب اجتماعي به آن نگاه نميكنيم بلكه يك امر زشت تلقي ميشود و قطعا اتحاد يا وحدت ملي را تحتتاثير قرار نميدهد و اين مسئله به مراتب نيز اثبات شده است.
جوكهاي قومي بخشي از ادبيات شفاهي است
بخواهيم يا نخواهيم اين جوكها بخشي از ادبيات ما را تشكيل ميدهند كه در قالب ادبيات شفاهي است و اكنون مدتي است به صورت مكتوب دست به دست ميشود. رشيد كاكاوند استاد زبان ادبيات فارسي جوكهايي را كه در قالب پيامك درباره اقوام مختلف ساخته ميشود را لطيفه نميداند زيرا لطيفه نوعي از ادبيات است كه فاخرتر از اين نوع ادبيات است و آن را نوعي ادبيات شفاهي ميداند كه مكتوب شده است.
وي در ادامه ميگويد: اين موضوع قديمي است و بسيار سخيف است و بحث تحقير اقوام از هيچ منظري به اين شكل خوشايند نيست، درباره بحث تاريخي آن نيز بايد گفت كه اين مسئله شايد يك هدف استعماري براي تفرقه افكني بوده و انگليسيها اين نوع شخصيتپردازي را براي اقوام بنيان گذاشتند و آن را به گونهاي طراحي كردند كه هر قومي به نقطه ضعفي شناخته شود.
كاكاوند تاكيد ميكند كه به دليل خلاقيتي كه ايرانيان در ساختن و پرداختن طنز دارند اقوامي را كه در تاريخ و فضاي سياسي تاريخي كشور تاثيرگذار بوده و هستند را با يكديگر درگير كردند.
جوكسازي درباره اقوام سبب قوم مداري ميشود
تمسخر اقوام، فرهنگ و خرده فرهنگها ميتواند وحدت را خدشهدار كرده و تجانس فرهنگي را به هم بريزد. دكتر امانالله قرايي مقدم، جامعه شناس نيز ميگويد: در جامعه شيرينهايي وجود دارد كه خواست جامعه نيست، تمام جوامع نسبت به اقوام و فرهنگها و طوايف و مليتهاي مختلف اين لطايف و شيرينيها را درست ميكنند و اين لطايف از جهاتي مفيد است، يعني سبب همبستگي ميشود و از جهتي مضر است اگر سبب لعن و تمسخر و برتري جويي و فخر فروشي شود.
اين استاد دانشگاه معتقد است كه ساختن اين جوكها در نهايت موجب قوم مداري ميشود و به عبارتي«اتنو سنتريسم»، مثلا هنر نزد ايرانيان است و بس كه خود گوياي قوم مداري ايرانيان است و اين مسئله در زماني مفيد است زيرا در زماني مورد حمله عراق بوديم و اين عرق ملي را سبب ميشد و براي دفاع از ميهن اما غير از اين موارد موجب تعصب ميشود و در تمام اقوام است.
اين جامعه شناس با تاكيد براي مطلب که قوممداري در تمام جوامع هست، توضيح داد: سرخ پوستان معتقدند كه خداوند هنگامي كه انسان را خلق كرد سه مجسمه ساخت از گل و اين را در كوره گذاشت، كه يكي را با عجله درآورد كه رنگ روي سفيد دارد و نژاد سفيد از آن خلق شد، يكي را با صبر درآورد و محو جمال او شد و اين سرخ پوست از آن به وجود آمد و مجسمه سوم را فراموش كرد و سوخت و نژاد سياه از آن به وجود آمد.
او درباره شوخي با اقوام ايراني گفت: اگر بخواهيم نژاد كرد و لر را مسخره كنيم بهطور كلي اصالت ايراني از دست ميرود و اگر در تحقيقات باستانشناسي و جامعهشناسي ايران لرستان است و كردستان و ترك با مردان وزنان دلير، يا نخستين اقوامي كه به ايران از شمال دريايخزر وارد ايران شدند تركها بودند يا كردها كه بوميهاي اصيل ايران هستند وزبانشان نيز باستاني است يا لرها كه با تمدن عظيم عيلامي و چند هزار ساله.
اين جامعه شناس در ادامه باز هم تاكيد كرد كه نبايد اقوام را مسخره كرد زيرا اين مسئله سبب جدايي و برهم خوردن تجانس ملي و فرهنگي ميشود و هر قوميتي را به گونهاي مسخره كنيم و به گفته امام وحدت ملي را برهم ميزند، اگر قرار باشد كه سيستاني، لر، ترك، خراساني يا ساير اقوام را به گونهاي و به صورت سخيف بناميم اين نوعي خودخواهي و تعصب و تنگ نظري است.
هر فرهنگ و خرده فرهنگي مقدس است و حق تحقير اقوام را نداريم. در نهايت اينكه آنچه اين روزها در قالب جوك اغلب به صورت پيامك دست ميشود و مدتي است اقوام و قوميتها را هدف قرار داده از چند منظر قابل بررسي است:
اول- ضعفهاي فرهنگي، تربيتي، آموزشي يا ديني كه تمسخر گناه و زشت است و مدتها است اين فرهنگ مدتها به فراموشي سپرده شده و«تمسخر» به عنوان نوعي تفريح رواج يافته است.
دوم- يك هدف استعماري كه مدتها است در كنار ساير اهداف دنبال ميشود و قطعا و يقينا هدفي جز آسيب به وحدت ملي را در دستور كار ندارد.
| < قبلی | بعدی > |
|---|







