اين فقر ماست، نه آنها
| جامعه |
مرضيه محمدي:چراغ قرمز شد، پورشه سياهرنگ روي خط عابر پياده ايستاد. راننده ميانسال دستش را بيرون آورد و خاك سيگارش را تكاند. از سوي ديگر به محض قرمز شدن چراغ صداي دويدن دخترك گل فروش با لباسهايي مندرس و دمپاييهايي كه يك هوا از پاهايش بيرون زده بود روي آسفالت سرد خيابان به گوش رسيد. دخترك خودش را به پورشه سياه رساند و ملتمسانه از راننده خواست تا دستهاي گل از او بخرد. بعد با همان دستهگلها شروع به رقصيدن كرد.
آرام كنار ماشين سياه ميرقصيد. دست مرد از پنجره ماشين بيرون آمد، هزار توماني را ميشد ميان دستش ديد، دخترك سعي داشت هر چه زودتر پول را از او بگيرد، زماني از چراغ قرمز باقي نمانده بود، دختر بالاخره با زور پول را از ميان انگشتان مرد ميانسال بيرون كشيد. چراغ سبز شد، پورشه سياه در چشم به هم زدني از ديد دخترك محو شد، دختر گلفروش خوشحال از گرفتن هزار توماني و غرق در روياهاي كودكانهاش به كنار خيابان ميرود،
اما آنچه براي برخي از بينندگان اين صحنه ميماند، رنجي است كه اين دخترك متحمل ميشود، بدون آنكه خودش اين رنج را احساس كند، رنجي كه سرنوشت و آينده او را در سياهي آسيبهاي روحي و جسمي خلاصه ميكند. او تن فروشي را در غفلت كودكي ميآموزد. آنچه گفته شد، قصه نيست.
اتفاقي واقعي است كه اگر به دقت دور و بر خود را نگاه كنيم، شايد روزي چندين و چندبار شاهد آن باشيم. بارها اتفاق افتاده كه با ديدن اين كودكان آه ميكشيم و سري از روي تاسف تكان ميدهيم، گاه تا چند ساعت به آنها فكر ميكنيم و گاهي... اما بعد از تمام اينها با خود ميگوييم، كاري از دستمان بر نميآيد، اين جمله هم خراشي را كه بر روحمان نشسته مداوا ميكند و هم وجدان به درد آمدهمان را آرام. البته هيچ دردي هم در اين بچهها درمان نميشود. واقعيت اين است كه ما كاري نميتوانيم بكنيم، ما قانونگذار و مجري قانون نيستيم، اما ميتوانيم رفتارهاي بيمارگونه خود و اطرافيان را تا حد زيادي درمان كنيم. شايد فقر فرهنگي بسياري از افراد جامعه بيش از فقري است كه باعث ميشود كودكان مورد استثمار قرار گرفته و كودكيشان را در كوچه و خيابانها يا كارگاههاي تاريك و نمور بگذرانند.
طبق آمارها بيش از 80 درصد كودكان خياباني كودكان كار هستند كه به دليل فقر اقتصادي خانوادههايشان مجبور به گشت و گذار در خيابان براي فروش گل و دستمال و خيلي چيزهاي ديگر هستند. طبق آمارها حدود 90 درصد اين كودكان داراي والدين هستند، 80 درصدشان مهاجرند كه 42 درصد آنها از روستاها و شهرهاي ديگر كشور و 38 درصد از كشورهاي ديگر آمدهاند و از نظر جنسيت نيز 78 درصد آنها مذكر و در فاصله 5 تا 18 سالگي قرار دارند.اي كاش همهچيز همين بود اين كودكان كم كم در جامعه به وسايلي تبديل شدهاند براي سودآوري عدهاي سودجو. كم نيستند كودكاني كه نان آور خانواده هستند و صبح تا شب در خيابانها براي به دست آوردن پول به هر دري ميزنند و اگر در اين ميان پيشنهادي هم به آنها شود براي قاچاق موادمخدر يا هزاران كار غيرقانوني ديگر از سر سادگي و اجبار ميپذيرند و اينجاست كه جرقه بزهكاري و دزدي و هزار كار ديگر زده ميشود. اين كودكان بانكي ميشوند در آينده از بيماريهاي لاعلاجي كه اكنون خيلي از آنها ديده ميشوند.
گلفروشي در سر چهارراهها، فالفروشي داخل مترو، بادكنكفروشي، زبالهگردي، واكسي، كارگري كورهپزخانهها و مزارع، ترمينالها و... از كارهايي است كه وقت اين كودكان را كه هيچ از كودكي خود نديدهاند، به خود اختصاص ميدهد. اينها كودكاني هستند كه هنوز هيچ قانون مدون و جامعي براي حمايت از آنها وجود ندارد هر قانوني هم كه آمده تنها در حد قانون و تبصره باقيمانده و باري از دوش اين كودكان برنداشته است.
نگاه به كودكي كه از سر ناچاري وزنهاي مقابل خود گذاشته است وبه عابران ميگويد بياييد تا وزنتان را اندازه بگيرم درحالي كه سوي ديگرش كتاب بخوانيم و بنويسيم و دفتر مشق شبانهاش است.خيلي از اشتباهاتي كه در ذهن عدهاي واقعيت جلوه ميكند آشكار ميكند. اشتباه نكنيم اين كودكان بزهكار نيستند اما در صورتيكه اوضاع زندگي آنها توسط سازمانهاي مسئول مورد بررسي قرار نگيرد به علت شرايطي كه در آن قرار دارند ميتوانند زمينه ساز رفتارهاي ضد اجتماعي باشند.
هماكنون در سطح جهاني حمايت گسترده از كودكان و توانبخشي اطفال جريان دارد. سازمانهاي بينالمللي مخصوصاً سازمان بينالمللي كار براي ارتقاي وضع كارگران از جمله كارگران خردسال تلاشهاي زيادي كرده و با تدوين كنوانسيونهايي براساس معيارهاي عام و جهاني، دولتها را تشويق به پيوستن به آنها كردهاند و كشورها هم سعي ميكنند كه قوانين داخلي خود را با در نظرداشت شرايط داخلي خود، با معيارهاي بينالمللي هماهنگ و همنوا سازند.
متاسفانه كشور ما قانون خاصي براي حمايت از كودكان بهويژه در بخش كار كودك نداشته است. يونيسف ميگويد در سراسر جهان بيش از 150 ميليون كودك(پنج تا چهارده ساله و در برخي كشورها تا شانزده ساله) به كار مشغولند. با در نظر گرفتن اين آمار، بهراحتي با برنامهريزيهاي صحيح و انتخاب قوانيني حمايت گرانه ميتوان از نيروي اين كودكان طي سالهاي متمادي در عرصههاي مختلف استفاده كرد.
اينها همان كساني هستند كه استعدادهاي بالقوه زيادي دارند اما به دليل نداشتن شرايط مساعد زندگي مجبورند طعم خوش كودكيشان را به تجربههاي بزرگسالي بگذرانند.
| < قبلی | بعدی > |
|---|







