راحت بگذريم
| جامعه |
| حسين سليماني |اين روزها چه بلوايي در شهر برپاست. از طرفي هياهوي سال نو و از طرف ديگر مجلس نو. شور و اشتياق بچهها هم در اين ميانه ديدني است. براي خريد، از اين مغازه به آن مغازه رفتن، ديدن و نپسنديدن. يا شايد هم قيمتهاي...
بگذريم كه از گراني گفتن هم حال و حوصله ميخواهد و هم دلي خوش. كاش اين همه نماينده كه ميخواهند به بهارستان بروند و مملكت را گلستان كنند به جاي خرجهاي آن چنان گزاف فكري هم به حال جماعت دست خالي و دل پاك ميكردند. يا لااقل اگر به حال مردم فكري نميكنند سري به خيابانهاي شهربزنند كه از اين همه عكس قدي و نيم قدشان خيابانها رنگ گرفتهاند.

بيچاره رفتگرها، چه رنجي ميكشند از جمع كردن و كندن اين و آن از در و ديوار. باز هم بگذريم كه اگر اين نكنيم چه كنيم. بهار كه ميآيد تازه ميفهميم كهاي بابا يك سال ديگر هم گذشت. بچهها خوشحال كه يك سال بزرگتر شدهاند و جوانان خرسند كه ديگران حساب بيشتري رويشان باز ميشود، اما پيرترها دريغ و افسوس ميخورند كهاي داد باز بهار ديگري رسيد دفتر عمر رو به پايان است. بگذريم كه بايد گذشت.
عيد كه ميآيد بساط خانه تكانيها به راه ميشود. غبار روي اسباب ريز و درشت خانهها به باد داده ميشود.
چه اسبابها كه نو نوار نميشود و چه چيزها به جمع انباري رفتهها اضافه نميشوند.اي كاش به جاي گذاشتن اسباب كهنه دلخوريها را به پستوي فراموشي ميسپرديم.
مخلص كلام به جاي اين همه درو ديوار و خانه نو كردن بهتر كه دل تازه كنيم.
به قول مولا علي(ع) كه ميفرمايد: بگذاريد و بگذريد، ببينيد و دل نبنديد.
| < قبلی | بعدی > |
|---|






