اسكار در ايران...
| جامعه |
مهناز يزدانينژاد:دو روزي هست كه ديگر ني كاملا بيخيال جداييها شده و شكايتش را پس گرفته است، برعكس، حالا ديگر ني حكايتكننده يك جدايي شده. صدايش از سوز دلانه بيرون آمده و اينبار حكايتي شاد از جدايي به ميان ميآورد.جدايي نادر از سيمين فيلمي كه امسال بارها ايرانيان را شاد كرد. روز دوشنبه پيامها بود كه اين خبر را به سمت گوشيهاي همراه هدايت ميكرد و هر كسي ميخواست نخستين نفري باشد كه خبر از شيريني اين جدايي ميدهد.
هنر دست به قلم شدن و نوشتن از آن هنرهاييست كه فقط نزد ايرانيان استكه البته شعار نيست چون در زمانهاي مختلف به خوبي ديدهايم.مثلا از ميان اين همه پيام يكي هم شبيه ديگري نبود شعرها و حرفهايي كه هر كس با زبان خودش نوشته بود و يك وجه مشترك داشت كه همان شادي و حس افتخار بود.
پا به خيابان كه گذاشتم همه گويا خبرگزاري شده بودند آن هم در انتقال اين خبر، هر كدام به سبك خودشان و با احساسشان بيان ميكردند. وقتي براي خريد به مغازه رفتم آقايي ميگفت من كه اصلا تعجب نكردم آخه ميدونستم ميبره يعني مطمئن بودم، من كه خودم عاشقه فيلمشم مخصوصا اونجايي كه ميديدم اينقدر نادر به باباش احترام ميذاره و مواظبشه.
بعد هم مغازهدار از قسمت ديگري گفت و شخصي كه در حال برداشتن اجناسش بود از بغضش بعد از شنيدن اين خبر و همين طور چند نفري كه بودند نظر ميدادند.
برايم جالب بود هر كس از قسمتي خوشش ميآمد با هم كل فيلم را تعريف كردند.
بعد از بيرون آمدن از مغازه در طول مسير رسيدن به مقصد فكرم درگير يك چيز بود آن هم برداشتهايي كه از آن فيلم شنيدم چون تا به امروز كمتر اين همه خبر سينمايي از مردم عادي به گوشم رسيده بود آن هم درباره يك اثر و پايان همه آنها شادي دريافت جايزه اسكار بود.
| < قبلی | بعدی > |
|---|






