دامي هولناك در انتظار دختران فراري
| جامعه |
امروزه آسيب اجتماعي دختران فراري و خياباني تقريبا همه جوامع بزرگ و كوچك را بدون توجه به نوع فرهنگ آنها در برگرفته است. اين پديده كه از ديدگاه بسياري از جامعه شناسان و روانشناسان نوعي فساد اخلاقي در جامعه برجاي ميگذارد و تبعات جبرانناپذيري به دنبال دارد ميتواند فرهنگ و جامعه را به آنومي برساند. كم نيستند دختراني كه براي رسيدن به آمال و آرزوهاي خود فرار را بر قرار در زندگي ترجيح ميدهند اما در نهايت به منجلابي ميرسند كه سقوط در آن انكار ناشدني است.
|مرضیه محمدی|
نگاهي به عوامل موثر در فرار دختران از خانه
هر سال با رشد روز افزوني از آمار فرار و افزايش تولد فرزندان نامشروع حاصل از اين آسيب روبهرو ميشويم هرچند كارشناسان بر اين عقيدهاند كه ارايه آمار دقيق و رسمي در رابطه با تعداد دختران فراري قابل ارايه نيست اما آمار ديگري در اين رابطه وجود دارد كه نتيجه يك تحقيق جامعهشناسانه نشان ميدهد:
«54 درصد دختران فراري داراي پدران بيكار، 46 درصد در خانوادههاي داراي سوابق كيفري زندگي ميكنند، 7/71 درصد محروم از داشتن رابطه صميمانه والدين بوده و سرانجام، 3/48 درصد داراي خانوادههايي با پايگاه اجتماعي پايين بودهاند» اگر بپذيريم عدم رابطه صميمانه والدين غالبا ناشي از فقر و تنگدستي است، ملاحظه ميشود كه تمامي اين عوامل ريشه در تنگناهاي اقتصادي دارند.
همچنين دكتر اقليما رئيس انجمن علمي مددكاري اجتماعي ايران ميگويد: سالانه 300 تا 400 دختر فراري و خياباني توسط پليس تهران دستگير ميشوند. بررسي عوامل فرار دختران به چند مورد خلاصه نميشود و عوامل متعددي در آن نقش داردكه به گفته كارشناسان عامل خانواده مهمترين آنها است.دكترباقري آسيب شناس در اين باره به «ملت ما»مي گويد: عوامل فرار شامل موارد متعددي از جمله بلندپروازي و آرزوهاي رويايي آنها است.
برخي از دختران، از سويي خواستگاري شاهزادگان را در خواب ميبينند. از سوي ديگر، وضع نامساعد اقتصادي پدر، سركوفتهاي خانواده و خواستگارهاي كارگرو سطح پايين و... اين گروه بهخاطر خلاصي از دنيای سياه و خشن فعلي و ورود به بهشت آرزوها از خانه فرار ميكنند.
بعضي از دختران، فرار را فقط يك كار تفنني ميدانند، با اين که در خانه و محيط اطراف خود مشكل حادي ندارند كه آنها را مجبور به فرار كند، ولي فقط بهخاطر اينكه چند روز دنيا را خوش باشند، فكر فرار از خانه به سرشان ميزند. بسياري از دختران صرفاً به دليل شرايط خانوادگي اقدام به فرار نميكنند، بلكه بيشتر در جستوجوي هيجان هستند و شرايط كسالتبار در روابط خانوادگي خود را نميتوانند تحمل كنند.
اينان به سوي مكانها يا افرادي فرار ميكنند كه فعاليتهايي را كه در خانواده نباشد، براي آنان فراهم ميسازند مانند روابط جنسي، استعمال مواد افيوني و مصرف مشروبات الكلي. معمولاً اين افراد جذب باندهاي بزهكاري ميشوند. او ادامه ميدهد: بخش ديگری از دختران فراري، هر چند مشكل خاصي در خانه ندارند، امابهخاطر شكست در تحصيلات و ناتواني در ادامه تحصيل، تحقير معلمان و فشارهاي بيمورد والدين، به خيابانها پناه ميبرند.
اما براساس تحقيقاتي كه بر روي دختران دستگير شده در بهزيستي و كانون اصلاح و تربيت صورت گرفته، ميل به استقلال طلبي، مهمترين علت فرار دختران از خانه است. عدهاي از زنان كه به زندگي با يك مرد، راضي نيستند و تنوعطلب هستند، نيز به فرار فكر ميكنند. عواملی چون اعتياد به مواد مخدر، بد سرپرستي يا بيسرپرستي، فقر، عدم امكان ازدواج، جنون جنسي، خوشگذراني و...
منجر به روي آوردن به فرار ميشود. همچنين بعضي از زنان داراي زندگي خوبي هستند و هيچگونه كمبود مالي و عاطفي ندارند، اما به دليل اينكه روحيه مناسبي ندارند، به فرار روي آورند. ولي بهخاطر اينكه خانه و خانواده را مانع پيشروي خود ميدانند، از خانه فرار ميكنند تا بهراحتي بتوانند به مقاصد شوم خود برسند.
اين آسيب شناس مصرف مواد مخدر را از جمله عوامل عمده در فروپاشي كانون خانواده به شمار ميآورد و معتقد است: بسياري از زندگيهايي كه به طلاق و متاركه انجاميده يا قتلهايي كه در اثر كنشها و واكنشهاي غيرارادي و رفتارهاي خشونت آميزي، كه براثر جنونهاي آني صورت ميگيرد، بر اثر استعمال مواد مخدر است. در خانوادههايي كه پدر يا مادر معتادند و فرزند خود را مجبور به خريد و فروش مواد ميكنند، يا آنها را مجبور به كشيدن مواد ميكنند، برخي از اين فرزندان، بهويژه دختر انگيزهاي براي فرار از خانه پيدا ميكند.
تاثير خشونت در افزايش آسيب اجتماعي
از ديگر مولفههاي بروز پديده دختران فراري، قرار گرفتن در معرض خشونتهاي روحي، جسمي، جنسي در خانه است. شمار قابل توجهي از دختران به دليل بدرفتاري، بيتوجهي، كمتوجهي و در نهايت، ضرب و جرح از سوي همسر يا والدين و ساير اعضاي خانواده، نظير نامادري، ناپدري، برادر بزرگتر و حتي در برخي موارد، از سوي اقوام و آشنايان از محيط خانه گريزان شده و اقدام به فرار ميكنند. خشونت و برخوردهاي قهرآميز آرامش خانواده را به هم ميزند و زنان و كودكان بيشتر قربانيان خشونت هستند.
معمولاً در جوامع پدرسالار، اين حق براي پدر محفوظ است كه در صورت مشاهده رفتاري كه در محيط خانه با قوت حاكم نمايد، زن يا فرزندان خود را تنبيه نمايد. اما ضرب و جرح كودكان و زنان اثرات ناگواري بر شخصيت و عواطف و احساسات آن بر جاي ميگذارد و فرزند را دچار اختلالات رواني كرده، او را با نارسايي در كلام و فكر مواجه ميسازد و اعتماد به نفس را در او نابود ميكند. بهكارگيري خشونت، به جاي منطق، استدلال و گفتوگو تنها شايسته افراد كم تحمل، بيمنطق، بيسواد يا كمسواد و خودخواه هستند.
متاسفانه خشونت در خانواده يكي از معضلاتي است كه امروزه در جامعه ما، زنان در چارچوب خانواده از آن رنج ميبرند. در طي پژوهشهاي انجام شده، 74 درصد دختران فراري وجود مشاجره و ضرب و شتم و تنبيه بدني را گزارش كردند. و اغلب آنها عنوان ميكنند كه خانوادههايشان سختگير هستند. او ادامه ميدهد: در ميان علل و عوامل بروز پديده دختران فراري و زنان خياباني، عامل فقر و مشكلات معيشتي و اقتصادي از جايگاه ويژهاي برخوردار است.
عدم بضاعت مالي مكفي خانوادهها و ناتواني در پاسخگويي به نيازهاي طبيعي و ضروري مانند فراهم ساختن امكان ادامه تحصيل، تامين پوشاك مناسب و... زمينهساز بروز رفتارهاي نابهنجار، سرخوردگي، ناراحتيهاي روحي، دلمشغولي، افسردگي و انزوا طلبي را در اين دختران فراهم ميسازد. طي پژوهشهاي انجام شده، بخش قابل توجهي از دختران فراري در خانوادههاي فقير زندگي ميكنند. طبق آمار گرفته شده، 25 درصد پدران اين دختران بيكار هستند.
باقري، از مولفههاي بسيار حائز اهميت در فرار دختران از منزل را گسستهشدن پيوندهاي عاطفي و روحي ميان اعضاي خانواده ميداند. هر چند در بسياري از خانوادهها پدر و مادر داراي حضور فيزيكي هستد، اما متاسفانه حضور وجودي و معنوي آنان براي فرزندان محسوس نيست.در برخي از خانوادهها پدر، مادر يا هر دو، نبايد به دلايلي همچون طلاق نه حضور فيزيكي دارند و نه حضور معنوي. در چنين وضعي پدر و مادر مانند دو جسم بيروح در پيكره خانواده مشاهده ميشوند، در حالي كه، عملاً در كانون ارتباطات خانوادگي حضور فعال ندارند.
در اين خانوادهها، فرزندان به حال خود رها شدهاند، ارتباط آنان با افراد مختلف تحت هيچگونه نظارت، ضابطه و قانون خاصي در خانواده صورت ميگيرد در خانوادهايي كه با معضل طلاق مواجه هستند، فرزندان پناهگاه اصلي خود را از دست داده، هيچ هدايتكنندهاي در جريان زندگي نداشته، در پارهاي از موارد به دليل نيافتن پناهگاه جديد، در درياي امواج اجتماع، گرفتار دوستان ناباب يا ناملايمات زندگي ميشوند.
براساس نتايج يك پژوهش، 47 نفر از دختران فراري عامل اين پديده را والدين، خانواده، بيتوجهي، بيمبالاتي و عدم نظارت آن دانستهاند. به عبارت ديگر، از نظر آنان والدينشان در بروز اين پديده نقش داشتهاند. يكي ديگر از عواملي كه موجب فرار دختران از خانه ميشود، فقر فرهنگي و محدوديتها و تبعيضهاي ناشي از فقر فرهنگي است. از عوامل مهم ايجاد انگيزه فرار دختران از خانه، سطح و طبقهاجتماعي فرهنگي خانواده است.
سطح تحصيلات (بيسوادي يا كمسوادي) اعضاي خانواده، سطح پايان و نازل اجتماعي خانواده، ناآگاهي اعضاي خانواده، بهويژه والدين از مسائل تربيتي، اخلاقي و آموزههاي مذهبي، عدم همنوايي خانواده با هنجارهاي رسمي و حتي غيررسمي جامعه، هنجارشكني اعضاي خانواده به اين مسائل و مسائل ديگري از اين دست، مولفههايي هستند كه در قالب فقر فرهنگي خانواده در فشارهاي رواني و روحي بر دختران نوجوان و جواني كه در اين شرايط قرار دارند، تاثيرگذار است و انگيزه گريز از كانون خانواده را ايجاد و افزايش ميدهند.
تبعيض بين فرزندان عامل مهم در فرار آنها
باقري معتقد است: تبعيض جنسيتي يا تبعيض بين فرزندان نيز از جمله عوامل فقر فرهنگي است. بسياري از والدين آگاهانه يا ناآگاهانه با تبعيض بين دختر و پسر، موجب اختلاف بين آنها و دلسردي آنان از زندگي ميشوند. تبعيض در برخورد با خطاها و اشتباهات فرزندان دختر و پسر و عدم اتخاذ رويه منطقي براي برخورد با خطاهاي آنان و تنيبه تبعيضآميز براساس برتري پسر بر دختر، موجب سلب اعتماد به نفس و بدبيني دختران نسبت به والدين ميشود.
تبعيض در خانه با روحيه حساس و عزت نفس دختران منافات دارد و خسارات جبرانناپذيري را بر روح و روان آنان وارد ميكند و با ايجاد بحرانهاي روحي و سرخوردگي مواجه ميسازد كه خود انگيزه فرار از منزل در دختران را ايجاد ميكند. گروه همسالان و دوستان، الگوهاي مورد قبول يك فرد در شيوه گفتار، كردار، رفتار و منش هستند. فرد براي اينكه مقبول جمع دوستان و همسالان افتد و با آنان ارتباط و معاشرت داشته باشد، ناگزير از پذيرش هنجارها و ارزشهاي آنان است.
در غير اين صورت، از آن جمع طرد ميشود. ساترلند در نظريه «انتقال فرهنگي كجروي» خود بر اين نكته مهم تاكيد ميكند كه رفتار انحرافي همانند ساير رفتارهاي اجتماعي، از طريق معاشرت با يكديگران ـ يعني منحرفان و دوستان ناباب ـ آموخته ميشود. افراد در ارتباط با دوستان ناباب و هنجار شكن، به سمت و سوي ناهمنوايي سوق داده ميشوند.
يكي ديگر از عوامل فرار دختران كه منشأ اجتماعي دارد، «افسردگي» است. اين بيمار روحي كه واكنش طبيعي در مقابل فشارهاي زندگي است، در زنان و دختران بيش از مردان پديد ميآيد. دختران فراري ميزان افسردگي بيشتر را در مقايسه با دختران عادي تجربه ميكنند. وجود اختلالات فكري، ادراك منفي از خود، عزتنفس پايين و خودپنداري منفي از جمله ويژگيهاي شخصيتي اين دختران است.
تغيير نگاه جامعه به دختران فراري ضروري به نظر ميرسد. دختران فراري محصول شرايط بيمارگونه محيط اجتماعي و فضاهاي ناسالم خانواده و قرباني شرايط منفي جامعه هستند. دختران فراري نسبت به آينده خود و حل مشكلات زندگيشان اميد ندارند برخلاف ظاهر مسئله، منفعل هستند خيلي سريع تسليم خواستههاي غيرمنطقي ديگران ميشوند و در نهايت پيامدهايي را تحمل ميكنند.
فريب دختران از راههاي مختلف
انسانهاي دنياي امروز در چهار راه سرگرداني و رفتار ارزشها گرفتار آمدهاند و نميدانند به كدامين سو حركت كنند. از يك سو، جامعه بستر نويني از ارزشهاي اجتماعي مدرن را مقابل ديگران افراد قرار ميدهد و از سوي ديگر، فرد را با بنبستهاي بسياري در دستيابي به اهداف جديد مواجه ميكند. انواع شيوههاي فريب دختران عبارتند از:
- وعده دستيابي به شغل پردرآمد و مناسب در كشورهاي خارج؛
- قول ازدواج؛
- فرزند خواندگي؛
- وعده نگهداري و حمايت از دختران فراري.
رسانههاي ديداري و شنيداري و مكتوب از جمله مولفههايي در خور توجه در ايجاد انگيزه فرار دختران نوجوان و جوان از خانه و حتي نقش آموزشي منفي و تخديركننده در جهت دادن به اين فرار و نحوه و شيوه اين عمل به شمار ميروند. بررسيها نشان دادهاند: ظرف چند سال اخير ورود برخي مطبوعات زرد و مطبوعات مبتذل، عامهپسند و جنجالي، به عرصه رسانههاي كشور
و استفاده اين نشريات از عناوين جنجالي و هيجاني و همچنين بهكارگيري از شخصيتهاي سينمايي و هنري و درج اخبار بيمحتوا و توأم با بزرگنمايي، انعكاس بيش از حد اخبار موبوط به بازيگران سينما و توجه مفرط به اخبار حوادث، موجب جلبتوجه تعداد و قابل توجهي از دختران نوجوان به مطالب مندرج در آنها شده است و اين مسئله موجبات فراهم آوردن زمينههاي آسيبهاي اجتماعي مختلف، بهويژه فرار از خانه شده است.
او معتقد است گاهي مادر دختر فراري نتوانسته است در نقش مادري رابطه سالم با آنها برقرار كند و در ابراز محبت و آموزش دوست داشتن عشق مشروط را مبناي ارتباط با فرزندان دختر قرار دادهاند. يعني اگر دختر انتظارات مادر را برآورده ميكرد، از دوست داشتن و محبت مادري برخوردار بود، چنين پديدهاي رخ نميداد. در غير اين صورت به آنها بيتوجهي ميشده و حتي مورد تنبيه بدني و رواني قرار ميگرفتند كه بدينترتيب دختران در ارتباط متقابل با مادر نتوانستند به نيازهاي رواني خود پاسخ بدهند. از اين رو، به استقلال رواني نرسيدهاند.
نوجوانان گرچه دوره نوجواني را سپري كردهاند، اما همچنان نيازمند توجهات مادرانه از سوي افراد ديگر هستند. از لحاظ نقش پدر در خانواده بايد گفت: پدر نقش ناسالم و منفي داشته است؛ زيرا هيچ يك از پدران دختران فراري، الگوي رفتاري هماهنگ منظم و منسجم براي دختران خود نداشتند و بيشتر متكي بر انتظارات مقطعي بودند. پدران براي تفريح، تحصيل و روابط اجتماعي فرزندان دختر همراهي فعال نبودهاند و نميتوانستهاند نيازهاي دختران را به الگوي رفتاري هماهنگ و متناسب با توانمنديهاي آنها پاسخ دهند.
| < قبلی | بعدی > |
|---|




